۱.طلب
۲.عشق
۳.معرفت
۴.استغنا
۵.توحید
۶. حیرت
منطق الطیر عطار
۷.فقر و فنا
درباره ی هفت شهر عشق
گفتم از گفتگو می گریزی؟
گفت هر لحظه در حالی نو ام. در دمی نَفَسم آتش است، سخن بگوییم، می سوزانمت. پرهیز می کنم به خاموشی. اینک اما در حرف مقیمم به مستی. بگو تا بگویمت!
گفتم عارفانی از هفت وادی سخن رانده اند. از رستگاری! از سفر گفته اند. از ابتدا به انتها. از هفت شهر، هر یک از کران تا کرانش ناپیدا!
گفت بیا تا با تو بگویم از آن که خیر من الف شهر!
گفت نوششان باد آن جام ها که نوشیدند آن عارفان در طریق عشق. حکایت خود تحریر کرده اند آنان. بیا تا ما نیز حکایت خویش یادگار کنیم که حکایت اوست، بیا که تکرار کنیم که منعمی ما را لقمه ای خوراند که هفت کران بیکران را به نیم یک نفس، در شکار نخجیر رفتیم و به نیمه دیگر نفس برگشتیم.
گفتم وادی نخست نه آیا طلب بود که تو را برد تا شکارگاه؟
گفت سالک بیچاره، طلب چه میدانست چیست؟ وادی نخست یک کلمه بود. یک واژه!
ما را آموخت که بگو!
گفتیم و هستی مان واژگون شد. به لحظه ای برد ما را تا مرز ناشناخته در مرز واژه ای دیگر. اگر این مرز نو را وادی نو بنامی، نامی جز «ناشناخته» زیبنده ی آن نیست.
گفتم پس عشق چه می شود؟ معرفت چه می شود؟ استغنا، توحید، حیرت، فنا چه می شود؟
گفت بر مدار دایره ای رفته ام و باز گشته ام، نرفته ام، که برد مرا و پرسید چه می کنی؟ مختاری! گدایی کردم که برگردم!
جایی برای رفتن نیست!
همانجا که هستی در حضوری!
مشکل آن است که در پی معنایی و آن بکر ناب در معنا نمی گنجد. هزار بار گفته ام که آدمی قاب می سازد.محدود می کند در قاب تا معنا کند. آن بکر ناب در قاب نمی گنجد.
هفت شهر ساخته اند قاب_گونه تا عشق را، توحید را معنا کنند.
جایی برای رفتن نیست!
هستی در قبض و بسط است. گمان میکنی که جابجا می شوی!
سرگردان شهر به شهر مشو. در پی رستگاری اگر هستی، متابعت او کن که گفت بگو خدایی نیست، جز خدایی که نیست جز او، تا رستگار شوی!
آن فنای شهر هفتم همانجاست که از آن آمده ای. معدوم بودی در آن. تو را فرصت ادراک داد. به فیض خویش که قادر به ادارک خویش بود، تو را به ادراک، منعم گردانید. تو را گفت باش، پس پدید آمدی و پاسخ دادی به اقرار در بندگی. مغتنم شمُر این فرصت کوتاه را به بندگی.
این شهر ها که گفته اند را هزار هزار به یک شب گشته ام. جای آدمی آنجاست که حمد می گوید. آدمی در ناشناخته گم بود. حمد می گوید که به ادارک، پیدا شده. او که از حمد خود محمد شد در ناشناخته گم نمی شود. این منتهای فیض است.
آن الف و لام بر سوره دوم . خود کتابی مفصل است بر میمِ معرفه که بر حمد از آن سوره نخست آمد و محمد بود.
مستم، به مستی به کوچه بیایم مرا سنگ می زنند اطفال. خاموش کنم بهتر است!
حمد آن باشد که محمودت کند!
سجده آن باشد که مسجودت کند!
و شیطان سجده نکرد و گفت من از آتشم و آتشش دامن گیر آنانی شده که سجده نکردند و از آتش هم نبودند!
با تشکر از منبع
عشاق ایرانی یا مربوط به ایران
- امیر ارسلان و فرخ لقا (عشاق قدیمی افسانههای فولکلوریک ایران)
- بهرام و گل اندام (عشاق قدیمی افسانههای فولکوریک ایران)
- بیژن و منیژه(عشاق مطرح در شاهنامه فردوسی)
- خسرو و شیرین(عشاق داستانی از نظامی گنجوی)
- زال و رودابه(از شاهنامه فردوسی)
- زهره و منوچهر(عشاق نامبردار شده در دیوان ایرج میرزا)
- شیرین و خسرو (عشاق داستانی منظوم از امیر خسرو دهلوی)
- فرهاد و شیرین(عشاق داستانی از وحشی بافقی)
- لیلی و مجنون (این داستان عاشقانه در اصل عربی بوده، اما پس از طرح در اشعار شعرای فارسی زبان همچون نظامی گنجوی و جامی و مکتبی شیرازی و... شهرت پیدا کرده است)
- وامق و عذرا (در منظومه داستانی از عنصری)
- ویس و رامین (منظومه ای از فخرالدین اسعد گرگانی)
- همای و همایون (مثنوی سروده خواجوی کرمانی)
- رستم و تهمینه(از شاهنامه فردوسی)
- سلامان و ابسال(اسطوره ای در اصل یونانی، که توسط شاعران و نویسندگان مختلف، از جمله جامی، روایت شده است. پروفسور سید حسن امین، چهارده روایت گوناگون از داستان این عشاق نامدار را در کتابی جمع آوری کرده است)
- ورقه و گلشاه(عشاق داستانی از عیوقی، که منشاء اصلی آن داستانهای عربی است)
- سلیم و میترا(عشاق داستانی از نظامی گنجوی و شاهنامه فردوسی و امیر خسرو دهلوی و خواجوی کرمانی)
عشاق عرب
- رابعه و بکتاش(از افسانههای اعراب است که به زبان فارسی نیز در آمده است)
- قیس و لبنی
- لیلی و مجنون
- عروه و عفرا
- طاهر و طاهره
عشاق اروپایی
- اوتللو و دزدمونا (عشاق درام ویلیام شکسپیر)
- پل ویرژینی(عشاق رمان تاریخی برناردن دوسن پیر)
- رومئو و ژولیت(عشاق درام شکسپیر)
- مادام پمپادور و لویی شانزدهم
- ماری آنتوانت و کاردینال روهان
- ناپلئون و ژوزفین
- مارگارت و تاونزند
- تریستان و ایزولد
- ابلار و هلوئیز
- هیتلر و اوا براون
- موسولینی و کلارا پتاچی
- ژرژ ساند و فردریک شوپن
- کلارا و روبرت شومان
- الیزا و بتهوون
- لیلی و مایاکوفسکی
سایر عشاق
- یوسف و زلیخا (داستان قرآنی که هم جامی و هم آذر بیگدلی آن را به نظم کشیده اند)
- اصلی و کرم (رویداد عاشقانه تاریخی از دوران صفویه بین کرم، شاهزاده عاشق و اصلی معشوقه اش در آذربایجان که بین ملل ترک روایت شده و از اهمیت زیادی برخوردار است. )
- سلامان و ابسال(داستانی عاشقانه که در اصل از یونان سرچشمه گرفته، اما در کشورهای دیگر هم نمونههای مشابه دارد. پروفسور سید حسن امین، چهارده روایت از آن را در کتابی گردآوری کرده است.)
- سامسون و دلیله(از داستانهای تورات)
- کلئوپاترا و ژولیوس سزار(داستان عشق کلئوپاترا ملکه مصر به دو سردار و قیصر روم)
- کلئوپاترا و آنتوان
- نورجهان و جهانگیر (عشق میان ملکه ایرانی و شاه هندی)
- سلیمان و ملکه سبا(از داستانهای تورات)
- داوود و بتسامه
- نفرتیتی و ایختاتون
بخوانید
لذت ببرید
فکر کنید
وقتي خداوند بنده هاي را دوست دارد ، دنيا را از او منع ميكند چنانكه شما مريض خويش را از نوشيدن آب منع ميكنيد . كنز العمال ، ج 6 ، ص 471 ، ح 1659۵رسول الله (ص)
امدنش حق
یادش همیشه زنده است
میلاد یگانه ستاره ی هستی و
نوید شادی دل ها ششمین شعله ی سوزان عشق رو به شما تبریک می گم .![]()